wait لطفا صبر کنید
مراسم عزاداری شب دوم ماه محرم سال ۱۳۹۶
گزیده ای از متن سخنرانی



سخنرانی شب دوم محرم ۱۳۹۶

آیتالله صدیقی

بسم الله الرحمن الرحیم

ارزش عمل به ایمان است، ارزش هرچیزی به روح حاکم به آن است

ارزش انسان‌ها به ایمانشان است، آن روحی که عمل را زنده می‌کند ایمان است، &#۱۷۱;أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِی سَبِیلِ اللّهِ/آیهی ۱۹ سوره توبه&#۱۸۷;، جناب عباس عموی پیامبر اکرم(ص) و شیبه کلیددارِ کعبه و مأمورِ تعمیر خانه‌ی حدا در مقام مفاخره(افتخار کردن) بودند، عباس &#۱۷۱; سِقَایَةَ الْحَاجِّ&#۱۸۷;(آب رساندن به حاجیان) را در اختیار داشت و شیبه هم مسئولیتِ امور ساختمانی و نگهداشت مسجدالحرام را. امیرالمؤمنین(ع) وقتی ناظرِ مفاخره‌ی این‌ها شد، فرمود: نه سقایت و نه عمارت مسجدالحرام به پایه‌ی ایمان و جهاد نمی‌رسد. در این زمینه این آیه نازل شد، &#۱۷۱; َجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِی سَبِیلِ اللّهِ&#۱۸۷;، صرفِ اینکه کسی در مکه پوزِ این معنا را بدهد که من به حاجی‌ها آب می‌دهم، یا کسی خودنمایی کند که منم که این خانه را نگه داشته‌ام و تعمیرش می‌کنم. اما ایمان، آن نور باطنی، آن اعتقادی که انسان را به گذشتِ از جان و مال وامی‌دارد، آن را نداشته باشد، قاب مقایسه نیست. هرچیزی به آن باطنش و ملکوتش اعتبار دارد. بشر از نظر ظاهری مشترکات دارد، اما آنی که باطن است، ارزش و درجه‌ی انسان‌ها را در پیشِ خدا مشخّص می‌کند. گاهی برگردیم بین خودمان و خدایمان ببینیم ما چیزی داریم یا نداریم؟ آیا با باورهایمان زندگی می‌کنیم؟ آیا خدا در جانمان حاکم است، یا همه‌ی کارمان صوری است. [اگر از ما] تعریف بکنند، برایمان شعار بدهند، به ما اقبالی داشته باشند، ما هم عکس‌العمل مناسب داریم، اما آنجایی که کسی توجه نکند، آیا کارِ ما تفاوتی ندارید با آن‌جایی که مورد توجه مردم است؟

صوت مراسم

سخنرانی - حجت الاسلام صدیقی - شب دوم - محرم 1396

جهاد - گزیده سخنرانی حجت الاسلام صدیقی شب دوم

ارزش عمل - گزیده سخنرانی حجت الاسلام صدیقی شب دوم

روضه - حجت الاسلام صدیقی - شب دوم - محرم 1396

زمینه - کربلایی رضا لاهوتی - شب دوم - محرم 1396

شور - کربلایی رضا لاهوتی - شب دوم - محرم 1396

واحد - حاج احمد عباسی - شب دوم - محرم 1396

زمینه3 - حاج احمد عباسی - شب دوم - محرم 1396

زمینه2 - حاج احمد عباسی - شب دوم - محرم 1396

زمینه1 - حاج احمد عباسی - شب دوم - محرم 1396

شور - حاج احمد عباسی - شب دوم - محرم 1396

دودمه - حاج احمد عباسی - شب دوم - محرم 1396

فیلم مراسم

سخنرانی - حجت الاسلام صدیقی - شب دوم - محرم 1396
تصاویر مراسم

سخنرانی - حجت الاسلام صدیقی - شب دوم - محرم 1396

جهاد - گزیده سخنرانی حجت الاسلام صدیقی شب دوم

ارزش عمل - گزیده سخنرانی حجت الاسلام صدیقی شب دوم

روضه - حجت الاسلام صدیقی - شب دوم - محرم 1396

زمینه - کربلایی رضا لاهوتی - شب دوم - محرم 1396

شور - کربلایی رضا لاهوتی - شب دوم - محرم 1396

واحد - حاج احمد عباسی - شب دوم - محرم 1396

زمینه3 - حاج احمد عباسی - شب دوم - محرم 1396

زمینه2 - حاج احمد عباسی - شب دوم - محرم 1396

زمینه1 - حاج احمد عباسی - شب دوم - محرم 1396

شور - حاج احمد عباسی - شب دوم - محرم 1396

دودمه - حاج احمد عباسی - شب دوم - محرم 1396

سخنرانی - حجت الاسلام صدیقی - شب دوم - محرم 1396





بسمه تعالی

سخنرانی شب دوم محرم ۱۳۹۶

آیتالله صدیقی

بسم الله الرحمن الرحیم

ارزش عمل به ایمان است، ارزش هرچیزی به روح حاکم به آن است

ارزش انسان‌ها به ایمانشان است، آن روحی که عمل را زنده می‌کند ایمان است، &#۱۷۱;أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِی سَبِیلِ اللّهِ/آیهی ۱۹ سوره توبه&#۱۸۷;، جناب عباس عموی پیامبر اکرم(ص) و شیبه کلیددارِ کعبه و مأمورِ تعمیر خانه‌ی حدا در مقام مفاخره(افتخار کردن) بودند، عباس &#۱۷۱; سِقَایَةَ الْحَاجِّ&#۱۸۷;(آب رساندن به حاجیان) را در اختیار داشت و شیبه هم مسئولیتِ امور ساختمانی و نگهداشت مسجدالحرام را. امیرالمؤمنین(ع) وقتی ناظرِ مفاخره‌ی این‌ها شد، فرمود: نه سقایت و نه عمارت مسجدالحرام به پایه‌ی ایمان و جهاد نمی‌رسد. در این زمینه این آیه نازل شد، &#۱۷۱; َجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِی سَبِیلِ اللّهِ&#۱۸۷;، صرفِ اینکه کسی در مکه پوزِ این معنا را بدهد که من به حاجی‌ها آب می‌دهم، یا کسی خودنمایی کند که منم که این خانه را نگه داشته‌ام و تعمیرش می‌کنم. اما ایمان، آن نور باطنی، آن اعتقادی که انسان را به گذشتِ از جان و مال وامی‌دارد، آن را نداشته باشد، قاب مقایسه نیست. هرچیزی به آن باطنش و ملکوتش اعتبار دارد. بشر از نظر ظاهری مشترکات دارد، اما آنی که باطن است، ارزش و درجه‌ی انسان‌ها را در پیشِ خدا مشخّص می‌کند. گاهی برگردیم بین خودمان و خدایمان ببینیم ما چیزی داریم یا نداریم؟ آیا با باورهایمان زندگی می‌کنیم؟ آیا خدا در جانمان حاکم است، یا همه‌ی کارمان صوری است. [اگر از ما] تعریف بکنند، برایمان شعار بدهند، به ما اقبالی داشته باشند، ما هم عکس‌العمل مناسب داریم، اما آنجایی که کسی توجه نکند، آیا کارِ ما تفاوتی ندارید با آن‌جایی که مورد توجه مردم است؟

نماز انسان را از غبارهای فعالیتهای روزانه پاک میکند و به خدا وصل میکند

&#۱۷۱;وَالْعَصْرِ / إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ/آیه‌ی ۱و۲ سوره‌ی عصر&#۱۸۷;، خدا به &#۱۷۱;عَصْرِ&#۱۸۷; قسم می‌خورد، &#۱۷۱;عَصْرِ&#۱۸۷; معانی مختلفی دارد، آنچه که محققین از اصولیان به آن باور دارند این است که درجاهایی که کلمه‌ای بیش از یک معنا می‌شود از آن فهمید، گوینده می‌تواند با یک عبارت همه‌ی معانی را اراده کرده باشد. &#۱۷۱;عَصْرِ&#۱۸۷; به معنای نماز عصر است. نماز عصر در میان نمازها برحسب روایات اهمّیّتِ فوق‌العاده‌ای دارد، چون انسان در مسیر کار و تلاش غبار می‌گیرد، دلِ او را خستگی امورِ مادی از نشاط معنوی نگه می‌دارد. این نماز عصر است که انسان را از این غبارهای طول روز راحت می‌کند، آسوده می‌کند، و این نماز است که انسانی را که در بحرِ کار و کسب و تحقیق و پژوهش و مطالعه و تدریس و...، اما [هنگامی که] عصر می‌شود انسان را به یاد خدا می‌اندازد، دل را از دنیا می‌کند و به خدا وصل می‌کند. همه‌ی نمازها کلاس است، همه‌ی نمازها اکسیر است، همه‌ی نمازها چشمه‌ی گوارا است، همه‌ی نمازها وسیله‌ی پاکی است.

نماز آتش حاصل از گناه را خاموش میکند تا به ریشهها نرسد

همه‌ی نمازها اکسیر است، همه‌ی نمازها چشمه‌ی گوارا است، همه‌ی نمازها وسیله‌ی پاکی است، همه‌ی نمازها وسیله‌ی پاکی است که در آیه‌ی کریمه‌ی &#۱۷۱;ان الحسنات یذهبن السیئات&#۱۸۷;، دارد اینکه وقتی گناه کردید پا شوید نماز بخوانید. مراد از &#۱۷۱;حسنات&#۱۸۷; نماز است، نماز انسانِ گناهکار را از گناه خودش نجات می‌دهد، نماز آتشنشان است و گناه آتش است. &#۱۷۱;قوموا الی نیرانکم التی اوقدتموها علی ظهورکم فاطفئوها بصلاتکم&#۱۸۷;، روایت می‌گوید وقتی گناه می‌کنید، آتشی، جهنمی را در وجود خودتان به وجود می‌اورید، با نماز این آتش را خاموش کنید، این جهنم را خفه کنید. نگذارید به رشه‌تان برسد و عمق وجودتان به آتشِ معصیت بسوزد.

چند آقابالاسر بهتر است یا فقط یکی؟ اگر خدای یگانه را نپرستی، خداهای متعدد را خواهی پرستید!

وقتی یوسف در زندان قرار گرفت آنجا خدا را معرفی کرد گفت که &#۱۷۱;یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ/آیه‌ی ۳۹ سوره یوسف&#۱۸۷;، [ای دو هم‌زندانی‌ام]، آدم [بهتر است] چند [چیز] ارباب او باشند یا یک آقابالاسر داشته باشد کدام بهتر است؟ استقلال خوب است یا وابستگی؟ آدم [بهتر است] رفاه داشته باشد، توسعه در زندگی داشته باشد، ولی عزّت نداشته باشد، قدرت‌های بزرگ برای او سرنوشت‌ساز باشند، مسیر فرهنگِ او را آن‌ها درست کنند، و یا گرسنه باشد ولی زیربار کسی نباشد، خودش آقا باشد؟ [کدام] بهتر [است]؟ حضرت یوسف در اینجا درس حرّیت می‌داد، درس استقلال می‌داد، درس &#۱۷۱;نه شرقی نه غربی&#۱۸۷; می‌داد، درس پرستشِ خدای یگانه می‌داد. یک [خدا] داشته باشید تا وجودتان یگانه باشد والّا تجزیه شده‌اید، در درون خودتان شما یکی نیستید، شخصیتتان متلوّن است. شما در معرضِ کرکس‌ها قرار گرفته‌اید و هر گوشهای از دلتان را یک جانوری، یک جیفه‌خواری(مردارخوار) دارد می‌خورد و خودتان توجه ندارید. یگانه اگر خواستید بشوید و وحدت وجود داشته باشید، وحدت ملی داشته باشید، وحدت فرهنگی داشته باشید، باید به خدای واحد، به رهبرِ واحد، به امامِ واحد سر بدهید و سرسپرده بشوید و [باید] در مسیر وحدت و یگانگی خدا پیش بروید.

مسئول نظام الهی و نظام اسلامی باید اینگونه باشد

وقتی خواستند که حصرت یوسف را آزاد کنند، گفت من به این مفتی حاضر نیستم از زندان آزاد بشوم، اول باید پاکی من برای جامعه محرز بشود. یوسف از دامان پاک خود به زندان می‌رود، زندانِ من منشأِ آن جرمِ من نبود، زندانِ من منشأِ آن بی‌گناهی من بود، پاکی من بود، به جرمِ پاکی گرفتار شدم نه به جرمِ ناپاکی. گفت اول از این زن‌ها بپرسید که آیا جرم من [چه بود]. &#۱۷۱;مَا بَالُ النِّسْوَةِ اللاَّتِی قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ/آیه ۵۰ سوره یوسف&#۱۸۷;، اینجا بود که برای اولین بار آن زنِ عاقبت‌به‌خیرِ گرفتارِ لجن گفت که من او(یوسف) را گرفتار کردم، مشکل مشکلِ من بود، یوسف پاک بود. بعد از اینکه پاکی خودش را برای جامعه احراز کرد [از زندان درآمد و مسئولیت گرفت]. مدیری که پاکی‌اش محرز نیست برای جامعه، مدیریتش مدیریتِ نافذی نخواهد بود. لذا باید مدیر غبار نداشته باشد، لذا مسئول در نظامِ الهی، در نظامِ مردمی باید دل‌نشین باشد، باید دل‌پذیر باشد، باید قابلِ قبول باشد، باید مورد اعتماد باشد. [یوسف] اول پرونده و پاکیِ خودش را برای مردم محرز کرد، بعد خودش داوطلب شد. گفت &#۱۷۱;اجْعَلْنِی عَلَى خَزَآئِنِ الأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ/آیه‌ی ۵۵ سوره یوسف&#۱۸۷;، بیایید امور اقتصاد کشور را به من بدهید، چرا؟ برای اینکه در مدیریتِ اقتصادی دو امرِ لازم است که هر دو را من دارم، یکی &#۱۷۱;حَفِیظٌ&#۱۸۷; بودن است، دوم &#۱۷۱; عَلِیمٌ&#۱۸۷; بودن است. &#۱۷۱;حفیظ&#۱۸۷; هستم [بنابراین] وسوسه نمی‌شوم، اموالِ مردم را صرفِ قوم و خویشانم نمی‌کنم. من اینطور نیستم که تابعیت‌های چندگانه داشته باشم شرکت‌های زیادی داشته باشم، وقتم را تقسیم کنم بین بیت‌المال و آن‌ها، و آنجا دلم بیرون باشد و در [داخل](بیت‌المال) کمتر مایه بگذارم. نه [من اینطور نیستم]، من حفیظم، من خودنگهدارم، من پول در اختیارم باشد، سوءِاستفاده از پول مردم نمی‌کنم، من اسرارِ درون مملکت را به بیرون بروز نمی‌دهم، من رازدارم، من خودنگهدارم، من رازنگهدارم. یکی از شرایط مهم در مسئولیت‌های نظام اسلامی این حفیظ بودن است، این آلوده نشدن است، این ظرفیت است، این از کوره درنرفتن است، این خسته نشدن است، از کمبودها هراس نداشتن و از مسئولیت شانه خالی‌نکردن است، &#۱۷۱;حفیظ&#۱۸۷; همه‌ی این‌ها را شامل می‌شود.

نکته‌ی دوم اینکه &#۱۷۱;علیم&#۱۸۷; هستم، راه بلدم، تنها تعهد نیست، کارم را بلدم، من این‌کاره هستم، من برنامه دارم، من آینده‌نگری دارم. لذا ایمان محتوا است، ملکوت باطن است. آدم یک‌چیزی را با فامیلی و قوم و خویشی و وابستگی‌های جریانی بدست بیاورد، این همان &#۱۷۱;سِقَایَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ/آیهی ۱۹ سوره توبه&#۱۸۷; است که قابلِ مقایسه‌ی با ایمان و جهاد نیست. آن‌چیزی که ارزش جامعه‌ی ما را در دنیا ارزش‌گذاری کرد و ما را ملت برتر کرد، قدرتِ برتر منطقه شدیم، دنیا از ما هراس دارد، ایمانِ جئان‌های ما و جهادِ جوان‌های ما [است].

فاصله تا خدا فقط یک دل شکسته است، دل شکسته آدم را جبههای میکند

در این آیه کریمه پروردگار فرمود: &#۱۷۱; إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم/آیهی ۱۱۱ سوره توبه&#۱۸۷;، آن چیزی که شما را خداپسند کرد، [باعث شد] خدا به شما اقبال [بکند و] خدا مشتری شما بشود و خدا بخواهد به شمایی که مال خدایید بگوید خودتان جایگاهی دارید و خدا دنبال شماست، آن [چیزی ه باعث این‌ها شد] ایمان شماست. اگر مؤمن بودید خدا مشتریتان هست و اگر خدا به شما این عنایت را کرد و ایمانی [داد] که به شما اعتبار و ارزش و آبرو داده [است بدانید که] مِلکِ خدا، [آنچه] مالِ خدا است مورد هدایت خاصّ خدا قرار می‌گیرد. &#۱۷۱;اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنوا یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النّورِ/آیهی ۲۵۷ سوره بقره&#۱۸۷;، خدا ولایتش هم ولایت تشریعی است و هم ولایت تکوینی است. خدا هم راه را نشان می‌دهد و هم خودش دستت را می‌گیرد و راه می‌برد. خدا عشقش را در دل شما می‌اندازد و با یک نیروی مرموزی، فوقِ قدرتِ عادی قدرت پیدا می‌کنید، فوق سرعت نور سرعت پیدا می‌کنید. بین شما و خدا یک دل شکسته فاصله است. پرسیدند بین آسمان‌ها و زمین چقدر فاصله است، پیغمبر فرمود به اندازه یک دعا. دل که بشکند دیگر انسان زمینی نیست بین انسان و خدا یک قدم بیشتر فاصله نیست و آن گذشتِ از خود است، عبورِ از خود است. هرجا منکسر شدی، هرجا خود را ندیدی، حتی هرجا پیش خدا افتاده شدی، خدا بلندت می‌کند. اگر شما با خدا معامله کردید کارتان برای خدا بود، تلاشتان برای خدا بود، خنده‌تان برای خدا بود، اخمتان برای خدا بود، کلاستان برای خدا بود، احسانتان برای خدا بود، رفاقتتان برای خدا بود، خدا یک جذبه‌ای به شما می‌دهد که جبهه‌ای می‌شوید، جبهه برایتان لذیذتر از حجله می‌شود. اینکه حنظله‌ی غسیل الملائکه را "غسیل الملائکه" گفتند برای این بود که او با اینکه شب عروسی‌اش بود دلش پیشِ عروس نبو،د دلش در جبهه و جهاد بود. فرصت غسل جنابت پیدا نکرد اما وقتی به شهادت رسید پیغمبر خدا خبر دادند ملائکه با ابریق های بهشتی امده اند و دارند غسلش میدهند.

انسانی که با خدا معامله کرده خدا نمی‌گذارد در بستر بمیرد، خدا اورا به جبهه می‌برد، خدا اورا به مقام &#۱۷۱;عِنْدَ رَبّ&#۱۸۷; می‌رساند. خدا اورا وارد &#۱۷۱;الجَنَّةَ&#۱۸۷; می‌کند.

بنا نیست کسی بدون جهاد به جایی برسد

کسی که رو به دنیا آورده، مکبّ به دنیا است، در موردِ بلعم باعور، خدای متعال او را آیت‌الله معرفی می‌کند، &#۱۷۱;وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِیَ آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا/آیه‌ی ۱۷۵ سوره اعراف&#۱۸۷;، حبیبِ من(پیامبر اکرم(ص))، برای این‌ها تلاوت کن خبر کسی را که ما از آیات خود به او داده بودیم(بلعم باعور)، نه یک‌بار آیت‌الله بود، آیت‌الله آیت‌الله آیت‌الله بود، آیات و نشانه‌هایی از اسرار در وجود او گذاشته شده بود، اما بالا نرفت. &#۱۷۱;وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا/آیه‌ی ۱۷۶ سوره اعراف&#۱۸۷;، نتوانست خودش را از این دنیا بکند، &#۱۷۱;وَلَـکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ/آیه‌ی ۱۷۶ سوره اعراف&#۱۸۷;، ای انسان‌های بیداردل، وقتی آیت‌الله‌ها بلغزند و عاقبت به شر بشوند، دیگران باید خیلی بترسند. این میدان، میدانِ خطرناکی است، بازی با دنیا، بازی با نفس، بازی با شهوات، بازی‌های سیاسی خیلی خطرناک است، آیت‌الله‌ها را به زمین زده است، تا چه رسد به غیر آیت‌الله‌ها. خدا می‌گوید اگر می‌خواستیم او را بالا می‌بردیم، ولی بنا نیست بدون جهاد ما کسی را بالا ببریم، &#۱۷۱;ولکنه اخلد الی الارض&#۱۸۷;، او زمین را برای خودش [انتخاب کرد]، فکر همیشه این‌جا خوب است، این‌جا ماندگار است. بابا ما همه مسافریم، چند روز بیشتر اینجا نیستیم، خودت را اینجا هزینه نکن، یک چیزی برای آنجا(آخرت) بگذار. این نفس مطمئنّه رجوعِ باالله دارد، آدمی که خدا را قبول کرد، دیگر اقبالش به دنیا و شهوات و ریاست و مقام و موقعیت نیست، دائماً دغدغه‌‌اش وصالِ الهی است. &#۱۷۱;من اصبح من امتی و همه غیر الله فلیس من الله&#۱۸۷;، کسی که صبح می‌کند ولی دغدغه‌اش برای رضای خدا نیست، دلش برای آن‌جا پر نمی‌کشد، [این آدم] پیشِ خدا ارزشی ندارد.